یکشنبه 8 دی 1387
گوش كن سكوت مرا
نگاهی به شعر صالح عطایی
*صمد تیمورلو
همه چیز شروع میكند به زندگی كردن.همه چیز شروع میكند به حرف زدن. چه چیزی همه چیز را به حركت در میآورد؟
شاید تویی كه با خود همه چیز را به زندگی وا میداری / چه بزرگ چه كوچك این دنیا / با تو زندگی میكند/ تو را ایكاش به تمامی درك كنم.
شعر صالح شعریست ساده،عین زندگی، شاعر شعار نمیدهد، زندگی میكند و همراه با حركت او همه چیز به حركت در میآید. سخنی تازه بهوجود میآید از تنهایی حادث شده برهمهی پدیدهها. شعر صالح نوشتن این تنهایی نیست بلكه خود این تنهاییست كه به همه چیز جا میدهد، حتی خود. همه چیز را با خود رها میكند در خلائی كه خود خلأ دارد. مفهومی كه نمیتواند با معنای خودش زندگی كند. غریب است با خود و همه چیز، اما حرف میزند با آنها برای احساس همدردی در بودن، كه باریست بزرگ بر دوش همهی پدیدههای این دنیا. از مفاهیم ذهنی گرفته تا مفاهیم عینی.
اما حرفها بر زمین مانده اند/ بیچاره حرفها به من نگاه میكنند/ به شما نگاه میكنند...
اگر به شعر به عنوان یك محصول نگاه كنیم كه در دورههای مختلف دچار تغییر و تحول شده است، در این صورت میتوانیم به شعر صالح امتیازهای فراوانی بدهیم، از لحاظ جهانی بودن كه شعر ها پیشروی می كند برای وسعت دادن به حوزهی مخاطب پذیری در سراسر دنیا.
((بلكه داها دئینمه دیم)) مجموعهایست كه قابلیت زبان آذری را در سرودن شعر به سبك آزاد به معرض تماشا میگذارد، و میتوان عطایی را بهعنوان شاعری نوگرا دانست كه بر خلاف سنتهای شعری رایج، به زبان آذری شعر ساخته است.
دوباره گفت: گوش كن سكوت مرا/ سنگین نشسته بود/ و كوهها در او جا كرده بودند/ یادم نیست كی نشستم/ یا كه افتادم/ صدا میآمد صدایی دور/ صدای درختی خشك / باد در گرفت/ و درونم را برد.
اگر به شعر صالح از لحاظ فرم نگاه كنیم میبینیم جهان بینی او از یك سنت شعری ثابت نوشتاری و روایتی مربوط به خود شاعر شكل میگیرد كه باعث میشود شعر از نظر بافت در یك كلاسه یا ردهی هم زیست مدار قرار گیرد. در كل شعر صالح عطایی شعریست تك فرمی و از لحاظ ساختاری شعر او را میتوان شعری ساختمند دانست كه هر شعر در مجموعه برای خود یك نظام میآفریند كه در این سیستم فرآیند روبه جلو و زنده، تمام اجزاء را به هم پیوند میزند.
شب هنگام از پای دیوار فروریخته مرگ برمیخیزد/ و با صدای استخوانهایی كه ترك برمیدارند و میشكنند پا میگیرد/ چشمان خونینش را میچرخاند/ دندان هایش را بر هم میفشارد/ باد در و دیوار را/ به آماج گرد و خاك گرفته/ تلو تلو خوران نزدیك میشود/ پیشانیاش را بر شانهام میگذارد/ كه نیافتد...
حس دوست داشتن و ایجاد ارتباط به همه چیز این اجازه را میدهد كه به راحتی در فرآیند ارتباط و كنش و واكنش قرار گیرند. یعنی همان شكل كه پدیدهها میپذیرند وجود واقعی انسان را، به همان شكل نیز انسان میپذیرد وجود واقعی پدیدهها را، و این در شعر صالح عطایی نمایان است. هر پدیده به صورت آزاد وارد دنیای شاعر شده، بدون اینكه به او چیزی تحمیل شود خود را جایی در فضای گسترده شدهی ذهن مییابد و در ارتباط با مفاهیم دیگر به وضوح وجود مادی به خود میگیرد و از نو خود را تجربه میكند در فرآیند زندگی با انسان كه خود به شكلی معكوس در این روند قرار میگیرد و خود را مییابد، در زندگی و ارتباط با معنای پدیدهها كه خود صفحه ایست گسترده شده از حافظه یا ذهن پدیده.
با درهای آمیخته شده بودیم/ و آن طرف مهای بودیم كه به كوهها برمیخواستیم/ هنوز هم نمیخواستم باور كنم/ و بی آنكه خبر داشته باشم حرف میزدم/ با یك پرنده/ پرندهای كه به جلدم رفت/ من بودم كه در ساحلها بال میزدم/ در گرگ و میش سحرا/ بانگی به كوهها افتاد/ من زلال شدهی آن بانگ را شنیدم: / " نام هر كلمه ای را كه ببری
مال توست"
كاظم واعظ زاده
كتابها:
باران نگاه 1378 انتشارات همسایه
ترجمهی تاریكی 1384 انتشارات شاخه
در ادامهی بادها 1388 انتشارات آوای كلار (زیر چاپ)