دستـــگاه روشــــن

كندوكاوی در مجموعه شعر  به‌نام كسی كه در تاریكی‌ست

سومیـن اثر صـمد تیـمورلـو

كـاظم واعـظ‌ زاده

 

به هر چیزی كه فكر می‌كنی، می‌نویسی آن را. هر چیزی را كه می‌نویسی  پدید می‌آوری  هرچیزی را كه پدید می‌آوری، زندگی می‌كنی با آن. این وجه تمایز توست.

اشیاء و پرنده‌ها به سراغت می‌آیند، تو را نشان می‌دهند به یكدیگر، مجبورت می‌كنند بنویسی‌شان، با آن‌ها زندگی كنی در اتاق‌ خودت. اتاقی كه همه چیز در آن به شعر می‌آید ...

آبشاری كه آب هایش را / به درون اتاق می‌ریزد...     

صمد تیمورلو در سومین مجموعه‌اش چهره‌ای متفاوت را از خودش و شعرهایش به نمایش گذاشته است. در مجموعه‌ی (( به‌نام كسی كه در تاریكی‌ست)) با شعرهایی روبه‌رو می‌شویم كه در فرم و محتوا تا حد قابل قبولی موفق عمل كرده‌اند. جسارت در نوع استفاده از كلمات، ساختن جملات و سوق دادن آن‌ها به سمت تفكر خاص شاعر از ویژه‌گی‌های شعر تیمورلو ست.

تشخص دادن به پدیده‌ها و دگرگونی در ساختارِ ساختمند آن‌ها با توجه به جدول زمان‌بندی ورود عناصر به شعر و پذیرش ساختاری شعر، ویژه‌گی خاص شعر تیمورلو در مجموعه‌ی حاضر است.

باد عادت كرده‌ است/ پشت پنجره‌ام باشد/ بی‌قرار/من عادت كرده‌ام/فكر كنم به باد/ كه این‌طور خودش را به پنجره می‌كوبد/ بلاخره به اتاق می‌آید/ نگاه می‌كند/ به اشیایی كه حاضرند خودشان را/ در اختیار باد بگذارند/___

در بند های فوق باد و اشیاء چنان شخصیتی به خود می‌گیرند كه می‌توان آن‌ها را پدیده‌هایی متفكر و به نوعی معترض به شرایط ابتدایی و قرار دادی خودشان دانست. باد نگاه می‌كند به اشیایی كه دوست دارند در اختیار باد باشند و از هویت و ماهیت خود خارج شوند  و این اعتراض اشیاء به شئی بودن شان است.

آزاد گذاشتن پدیده و ارائه‌ی ایده‌ای نو در به حركت در آوردن و زندگی بخشیدن به بُعد كلمه‌ای آن در شعرتیمورلو قابل درك و تامل است. در واقع قرار داد و ماهیت كنونی و فعلی پدیده‌ها به آن‌ها تحمیل نمی‌شود.

اشیاء اتاق من/ كه از نام‌هایشان خودشان را خارج كرده‌اند/ گذاشته‌اند جلوی باد/‌ آزاد هستند/ به شكلی كه خودشان می‌خواهند زندگی كنند/ نه به شكلی كه من می‌گویم/میز اتاقم، میز اتاقم باشد/____

و یا    در بخش روانی‌ها/ ایراد نمی‌گیرند/ اگر یك درخت انسان باشد/ بلرزد از سرما/____

نزدیك شدن به یك پدیده و بیرون كشیدن اتفاق از بطن آن می‌تواند نكته‌ای قابل اشاره و خلاقانه در شعر تیمورلو باشد. در واقع شاعر اتفاق را از سكون پدیده‌ها استخراج می‌كند و این به معنای دقیق شدن در رفتار پدیده‌ها و تحمیل تحرك به آن‌هاست.

مانند آدم برفی‌ها/ كه كودكان آن‌ها را/ با علاقه می‌سازند/ دعا می‌كنند/ سالم باشند/ آب نشوند/ كه آب آن‌ها را می‌سوزاند/می‌برد داخل زمین/ دفن می‌كند/ گرمای بدن‌شان را می‌گیرد/____

پرهیز از پیچیده گویی و پیچیده كردنِ متن در مجموعه‌ی به نام كسی كه در تاریكی‌ست  مشهود است. این تفكر تیمورلوست كه از چنین بازی‌هایی پرهیز می‌كند. تیمورلو شاعری نیست كه بخواهد با سوء استفاده از تكنیك‌ها و ابزار‌های زبانی موجود و تحمیل آن‌ها به شعر، چیزی را به خورد مخاطب بدهد كه فرسنگ‌ها با شعر فاصله دارد. گرچه با شناختی كه از تیمورلو دارم  می‌دانم كه به این چیزها اشراف دارد و به راحتی می‌تواند از آن‌ها بهره بگیرد. اما  تیمورلو  ژرف می‌نگرد و ساده می‌نویسد.

بچه كه به سایه‌اش دست كشید/ احساس كردم سایه‌اش باشم/ بیافتم روی زمین/غلت بخورم/____

بچه كه به آینه نگاه كرد/ چهره‌ی مردی را دید/ كه به نظر می‌رسید هم سلولی‌اش باشد/____

در شعر تیمورلو حركت‌ها به سمت ایجاد چالش‌های فكری و درگیر كردن مخاطب با متن  تمایل دارند.در حقیقت شعر به سمتی حركت می‌كند كه مخاطب آماده‌ی پذیرفتن اتفاقات آن باشد و ذهنِ درگیر مخاطبِ امروزی آن را پس نزند و در كوتاه ترین زمان ممكن بتواند آن را بپذیرد و زیستن را با آن آغاز كند ولو به قدر لحظه‌ای.

نگاه تیمورلو به عنوان یك شاعر خلاق به شعر، نگاهی كاونده و درنگ كننده است. تیمورلو به راحتی از كنار چیزی كه در ذهن‌اش می‌جنبد نمی‌گذرد.

ذهن شاعر وی مثل كنه می چسبد به‌ آن تا چیزی از آن بیرون بكشد. هیچ پدیده‌ای به خودی‌خود نمی‌تواند شعر باشد . هیچ پدیده‌ای را نمی‌توان ابتدا به ساكن خارج از محدوده‌ی شعر تلقی كرد. این تفكر و گستره‌ی ذهنی و خلاقیت شاعر است كه پدیده‌ای را به شعر می‌كشاند و به آن فرصت باز‌شناسی و اجازه‌ی دگر زیستی می‌دهد. این خاصیت شعر است كه چیزی را از دورترین و متروك‌ترین نقاط طبیعی و ذهنی به درون خودش بكشاند و به مخاطب ارائه كند.

هدف قرار می‌گیرد/ شعر/ با اسلحه‌ای كه برای خودش می‌سازد/ شلیك می‌كند/ به اولین كلمه‌ای كه می‌آید/ خودش را به شكل یك زرافه/ می‌اندازد در آن/ وانمود می‌كند/ جسد یك تمساح است/ دومین كلمه‌ای/ كه می‌میرد/ بی‌گناه/ معنای خودش را می‌برد در گور/ شعر/ آخرین چیزی‌ست كه توسط خودش/ می‌میرد.

تیمورلو شاعری‌ست كه خوب می‌داند با چه ابزاری به سمت چیزی كه می‌خواهد بنویسد حركت كند و استراتژی خاصی را برای رسیدن و به شعر نشاندن چیزی كه در سر می‌پروراند، طراحی می‌كند. این آگاهی از نحوه‌ی برخورد با پدیده كمك می‌كند تا انرژی فكر در هنگام نوشتن تحلیل نرود و ذهن متمركز باشد در ساختن یك شعر. او قبل از نوشتن می‌داند كه از شعر چه می‌خواهد. او به چیز‌هایی كه به عنوان نطفه در رحم فكرش بارور می‌شوند فرصت رشد و شكوفا شدن می‌دهد. پدیده در فكر تیمورلو به بار می‌نشیند و چیزی روی كاغذ می‌آید كه كمتر نیاز به بازنگری و ترمیم دارد.

برایم دعا نوشته‌اند/ كه شعر ننویسم/تصمیم گرفته‌ام بروم/ پیش دعا نویس/ شعر جدیدم را بنویسم/ از این‌جا/ كه آن‌ها گفته‌اند/ اتاقم جن دارد/____

جن خود كلمه‌ای‌ست/ كه می‌توانم آن را بنویسم/____

در بخش‌های عمده‌ای از شعر تیمورلو با رفتاری مواجه می‌شویم كه در آن  خواست شاعر بر پدیده تقدم دارد و بر آن تحمیل شده است.در واقع می‌توانیم بگوییم كه شعر در اجراء و به فعل در آمدن این رفتار اتفاق افتاده است. در این‌گونه از شعرها  دنیای به‌وجود آمده و ساخته شده حاصل یك پارادوكس فكری‌ست كه شاعر به خوبی توانسته آن را به بار بنشاند.

تقصیر مادرم است/ یا پدرم/ كه این‌گونه زاییده شده‌ام/ هر وقت قاشق برمی‌دارم/ نمی‌دانم توی دهان كدام سرم بگذارم.

وهمچنین شعر   دكتر می‌داند/ در قلب من چه می‌گذرد/ دكتر می‌داند/ در مغز من چه می‌گذرد/ فقط دكتر نمی‌داند/ این شعر است یا سكته‌ی قلبی/ یا سكته‌ی مغزی...

در مجموعه‌ی به‌نام كسی كه در تاریكی‌ست به كرات با شعرها و بندهایی روبه‌رو می‌شویم كه نشان از درون‌گرایی خاص تیمورلو دارد. تیمورلو برای ارتباط برقرار كردن با مخاطب بسیار شاعر حیله‌گر و مرموزی‌ست  و البته فنون خاص تاثیر گذاری را با صداقت و بسیار ماهرانه  اجرا می‌كند. گویی وی نقاط ضعف و قوت مخاطب را به‌ خوبی شناسایی می‌كند و راه‌های ورود و خروج ذهن مخاطب را برای خودش ترسیم می كند. اینگونه است كه با جمله‌ای  ناگهان مخاطب را در معرض تشویش قرار می‌دهد. جملات به همان اندازه كه می‌توانند مخاطب را به آرامش دعوت كنند، می‌توانند ذهن وی را به تشویش و دگرگونی دچار كنند. این هنرِ شعر تیمورلوست.

به من چه مربوط است/ دوست داشتن ماه/ دوست داشتن خورشید/ به من چه مربوط است/ دوست داشتن تو/ به من مربوط است/ حلقه‌ای از سیاهی كه دور گردنم می‌سازم/...

و همچنین است شعر سیزده     قلبت را به جای مغزم بگذار/ كه انسان با فكر كردن/ فقط می‌میرد...

تصمیم گرفتم عاشقت باشم/ بنویسمت/ آیا نوشتن روشی برای گریستن نیست/ راه تازه‌ای برای مردن نیست...

از دیگر ویژه‌گی‌های شعر تیمورلو ساختن فضاهای تودرتو و وابسته به یكدیگر است. این به معنای حركت قائم به ذات شعر است. قطعات در ساخته شدن به یكدیگر كمك می‌كنند.ساختن این‌گونه فضاها مستلزم داشتن تفكری چند بعدی و انعطاف‌پذیر است. تیمورلو در سومین مجموعه‌اش به خوبی نشان داد كه تفكر شاعرانه‌اش فاكتورهای لازم برای ساختن فضاهای چند بعدی و پیچیده در هم را دارد. شعر چهاردهم نمونه‌ی موفقی از این ویژه‌گی‌ست.

كرمی‌ كه بر چهره‌ام نیست، خود كرمی‌ست/ كه سنگین می‌خوابد/ روی پلك‌هایم/ خواب چیز‌هایی را كه خورده است می‌بیند...

شاید به نظر برسد شعر تیمورلو شعری انتزاعی‌ست و با هنجارهای اجتماعی و سیاسی جامعه فاصله دارد، اما به عقیده‌ی من و با خوانشی كه من از شعر تیمورلو دارم، زاویه‌ی دید برگزیده‌شده توسط وی را تحسین می‌كنم. چرا كه شعر وی لایه‌های دیگری از زندگی‌ماست. مخاطب با شعر تیمورلو ارتباط برقرار می‌كند و این به معنای نفوذ شعر در تفكر مخاطب است.

رودخانه را در رویا می‌بینم/ با خانه‌ی كنار رودخانه/ و زنی كه می‌گوید/ گرسنه‌ام/ از رویاهایت بدم می‌آید.

و همچنین است شعر   نیازمند نوازش گل‌ها بودم/ كه با دست‌هایم صحبت كردم/ در باره‌ی لمس كردن/ گل‌های مریم و رز و یاس/ علاقه‌مند به شنیدن صداها بودم/ كه صدای پرنده‌ای كوچك آمد/ از گلویم خارج شد...

اگر بخواهیم از زاویه‌ای دیگر به این انتزاع نگاه كنیم می‌بینیم كه فضاها آن‌قدر بكر و تازه‌اند  كه نمی‌توانیم از كنار آن‌ها به ساده‌گی گذر كنیم. در بیشتر مواقع این بكر بودن فضاهای ساخته شده‌است كه مخاطب را وادار می‌كند تامل كند و در شعر زمان سپری كند. تیمورلو برای چیزی كه از انتزاع بیرون می‌كشد تعریف دارد ، آن راتعریف می‌كند تا مخاطب بتواند فضا را درك كند و عناصر به صورت خام به ذهن مخاطب هجوم نبرند.  

... نشسته بود/ موهایش را می‌بافت/ با آهن‌ربایی/ كه جذب می‌كرد آهن ِ آدم‌ها را/ نهنگ‌ها را/ مرجان ها را/

مغزی متلاطم/ با موجی از فكر‌هایش/ به پیش می‌رود...