امروز برای دلتنگی روز خوبی نیست. برای تنهایی روز خوبی نیست.

وقتی قدرتمند ‌ترین كلام را داشته باشی، وقتی شعر در احاطه‌ی تو باشد، وقتی می‌توانی بنویسی، قطعا تنها نخواهی بود. امروز از تنهایی متنفرم   هرچند كه تنها نشسته‌ام و دارم می‌نویسم.

امروز كسان بسیاری را به درونم دعوت كرده‌ام   البته نمی‌شود كاملا گفت كه دعوت كرده‌ام، شاید آن‌ها را بیدار كرده‌ام تا با آن‌ها چیزی بگویم، نگاه‌شان كنم، نوازش، بوسه...  برای همین است كه می‌نویسم: امروز برای دلتنگی روز خوبی نیست. وقتی كسانی را كه سال‌ها دوست‌شان داشته‌ای با تو باشند، در كنار تو ، همراه با تو، قطعا نباید دلتنگ كسی یا چیزی باشی، حتی مرده‌گانت كه در تمام سال‌های مرده‌گی‌شان به نحوی شایسته در تو زیسته‌اند.

همیشه با مرده‌ها میانه‌ی خوبی داشته‌ام. هیچ وقت نتوانستم آن‌ها را مُرده بدانم. هیچ وقت و هیچ وقت احساس نكردم كه لحظه‌ای می‌توانند نباشند. همه‌ی مُرده‌ها در دنیای وسیع من زنده‌اند. آن‌طور كه خودشان می‌خواهند. آن‌طور كه من می‌خواهم. آن‌طور كه می‌خواهیم.

هیچ وقت علاقه‌ام به كسانی كه دوست‌شان داشته‌ام كم ‌نشد. هیچ وقت اتـّفاق عشق را، به هر نحوی كه بود فراموش نكردم.

چقدر دلم می‌خواهد در میان آن‌ها باشم. در میان كسانی كه دوست‌شان داشته‌ام. در میان كسانی كه دوستم داشته‌اند. در میان مرده‌گانم.

                                         

                                                 كاظم واعظ زاده